أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

240

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

62 . اصف 1 - كبر بيشتر به نام كبر مشهور است . مىگويند كه اين اصف و لصف 2 است . ابو حنيفه مىگويد : شفلّح 3 ميوه لصف و اين - كبر است . مىگويند كه [ شفلح ] ميوهء بازشدهء [ كبر ] است . الفرّاء دربارهء لصف مىگويد كه اين چيزى شبيه خيار است كه از ريشه‌هاى كبر بيرون مىزند 4 . ديگران مىگويند كه لصف گياه اصف است و اين تعبيرى من‌درآوردى است . [ كبر ] به رومى بلناس 5 ، نيز ايفلوفوس 6 [ ناميده مىشود ] . جالينوس و اوريباسيوس آن را [ به نام ] قافّارس 7 ذكر مىكنند . آن را به سريانى دهنون دوذى 8 و به فارسى كبر مىگويند . الفزارى مىگويد : [ كبر ] به سندى و هندى قريرى 9 ناميده مىشود . ديوسكوريد مىگويد : [ كبر ] در بيابان‌ها ، جزيره‌ها و زمين‌هاى مرطوب متروك و ويرانه‌ها مىرويد . ريشه‌اش چوبى است 10 ، [ شاخه‌ها ] بىنظم [ قرار مىگيرند ] ، تيغ‌هايى شبيه خارهاى عوسج 11 دارند و روى زمين گسترده‌اند . برگ‌هايش به برگ‌هاى زيتون مىماند ، هنگامى كه بزرگ شدند سفيد مىشوند . هنگامى كه گل‌ها مىريزند ، اصف از آنها پديد مىآيد و آن همانند ميوهء بلوط ريز ، كشيده است . هنگامى كه [ اصف ] مىرسد ، باز مىشود و تخم‌هاى ريز سرخ رنگ از آن خارج مىشود . المنصور 12 ، عمارة بن حمزه را در تركيب هيئتى به نزد امپراتور [ بيزانس ] فرستاد . [ عمارة ] مىگويد : « روزى با او نهار مىخوردم ، كوزهء كوچك سر به مهرى را خواست ، فرمود تا چيزى را از آن درآورند ، در پياله‌اى 13 نهادند و آن را پيش من گذاشت . من چشيدم ، ترشى كبر 14 بود و لبخند زدم . [ امپراتور ] از من پرسيد و من گفتم : « از اين در نزد ما بسيار است » . او گفت : « در اين صورت سرزمين شما ويرانه است ، زيرا اين فقط در ويرانه‌ها مىرويد و به همين جهت در نزد ما كمياب است » . پولس دربارهء جانشين [ كبر ] مىگويد كه ريشه خرنوب ، مورد و گز [ براى آن است ] . دربارهء [ كبر ] كه در ناحيهء درياى قلزم مىرويد ، گفته شده است كه بر اثر آن ، تاول در دهان پديد مىآيد و لثه را چنان مىخورد كه دندان‌ها لخت مىشوند . ابو الخير در الاغذيه شاخه‌هاى « مورد تيز » را ذكر مىكند و سپس دربارهء آنها مىگويد : « فكر مىكنم كه اين - كبر باشد » . ( 1 ) . Capparis spinosa L ؛ ميمون ، 197 ؛ عيسى ، 13 38 . ( 2 ) . اللصف مترادف نام الاصف است . قس . ابو حنيفه ، 23 ؛ لسان العرب ، IX ، 6 ، 315 .